هرس


حذف آمار به روش دولت نهم

ديروز يعني بيست و پنجم بهمن، از راديو پيام شنيدم، وزارت كار اعلام كرده كه نرخ بيكاري در قشر تحصيلكرده سه درصد بيشتر از ساير اقشار جامعه است. تو كش و قوس با خودم بودم كه يه جوري با اين آمار مضحك كنار بيام كه گوينده ادامه داد: در پي اين خبر ، وزارت علوم در تلاش است كه رشته هاي تحصيلي غير ضروري را از ليست رشته هاي خود حذف نمايد.

بي انصافيه شك کنید كه دولت احمدي نژاد با اين حركت متحولانه، آمار تحصيلكرده هاي بيكار رو كم نميكنه؟


شهرام
|+|   


با عرض معذرت از جناب آقای رنه دکارت

 

من رای میدهم پس هستم

من پول نفت میگیرم پس هستم

من در راهپیمائی شرکت میکنم پس هستم

ولی نمیدونم که چرا خیلی هم نیستم


شهرام
|+|   


و باز هم سهراب...

بهترین چیز

نگاهیست که از حادثه عشق تر است


شهرام
|+|   


آشنائي با فلسفه ذن

 

كتابي رو ميخوندم كه از ذن ميگفت.

سوال همسرم درباره ذن باعث شد اين متن رو تو وبم بيارم. فكر كنم تا اندازه اي تعرفش كرده باشه:

 

 

دو مرد درباره پرچمي كه در هوا تكان مي‌خورد، بحث مي‌كردند. اولي گفت: «اين باد است كه واقعا حركت مي‌كند
دومي با‌اعتراض گفت: «نه، اين پرچم است كه حركت مي‌كند
استاد ذني كه از آن نزديكي مي‌گذشت، صحبت آن‌ دو را شنيد و ميان حرفشان پريد: «نه پرچم حركت مي‌كند، نه باد؛ اين ذهن است كه حركت مي‌كند

يكي از اصول مهم ذن درك شهودي است، و بر همين اساس، لغات و جملات در ذن معناي ثابتي ندارند و فرد و موقعيت مربوطه است كه معناي آن‌ها را شكل مي‌دهد. به‌همين دليل است كه منطق معمولا در ذن مفهوم خود را از دست مي‌دهد و مردم گاه داستان‌هاي ذن را بي‌معني مي‌يابند.
ذن، مخفف «ذنْ بوديسم»، نام ژاپني شاخه‌اي از بوديسمِ ماهاياناست (نام چيني آن چان است) كه بيشتر در چين، ژاپن، ويتنام و كره رواج دارد و بر نقش مراقبه در رسيدن به آگاهي تاكيد مي‌ورزد.
سرآغاز ذن به بوديسم هندي و به تجربه بودا گوتاما مي‌رسد. او در حدود سال 500 پيش از ميلاد شاهزاده‌اي از سرزمين هند امروز بود و در سن 29 سالگي به‌خاطر درد و رنج‌هايي كه اطرافش مي‌ديد، چنان مغموم شد كه زندگي راحت خود را ترك كرد تا بتواند به آگاهي دست يابد. او پس از 6 سال زندگي به‌صورت يك مرتاض (و انجام همان ذاذن امروزي) در 35 سالگي به آگاهي رسيد و پس از آن با نام بودا (فردي كه بيدار است) شناخته شد. او دريافت كه همه‌چيز در حال تغيير است و درد و رنج و نارضايتي ناشي از وابستگي فرد به شرايط و اشيايي‌ است كه به‌دليل ماهيت‌شان دايمي نيستند؛ فرد با رها شدن از اين وابستگي‌ها، كه وابستگي به «خود» هم از جمله آن‌هاست، مي‌تواند از درد و رنج آزاد شود. در آن زمان ذن با نام «دهايانا» كه در زبان سانسكريت به معني مراقبه است، شناخته مي‌شد. تجربه بودا از آن زمان تا به‌امروز بدون هيچ تغييري از استاد به شاگرد منتقل شد و بدين‌ترتيب مكتب ذن شكل گرفت.
ذن‌بوديسم در قرن پنجم پس ‌از ‌ميلاد توسط راهبي هندي به نام بودي‌هارما به چين رفت و در چين بر پايه مذهب باستاني چيني‌ها، تائوييسم استوار شد و «چان» نام گرفت.
چان درعرض دو قرن به دو شاخه شمالي و جنوبي تقسيم ‌شد. شاخه شمالي چان پس از مدتي از بين رفت و شاخه جنوبي آن كه هدفش دستيابي به دانش متعالي يا بالاترين دانش در اعماق ناخودآگاه خود است، دوام يافت. اين شاخه از چان سعي دارد بدون كمك مطالعات، متون و مراسم مذهبي يا اعمال نيك به آگاهي دست يابد و معتقد است كه افراد بايد پاسخ سوالات خود را در خود، يعني در همان‌جايي كه اين سوالات به وجود مي‌آيند، بيابند.
چان در دوران حكومت تنگ و سانگ (1279- 960) در چين شكوفا شد و بر ادبيات و نقاشي تاثير قابل‌ملاحظه‌اي گذاشت. اما در دوران مينگ و به‌دنبال تلاش اين خاندان براي تلفيق مراقبه و مطالعه متون مذهبي قديمي ضعيف شد.
درهمين حال، راهبان كره‌اي كه در چين درس مي‌خواندند با ذن آشنا شدند و در حدود قرن هفتم آن را تا سرزمين ژاپن رساندند. ذن در ژاپن به‌صورت چندين مكتب مختلف، كه در پنج مكتب چيني آن ريشه داشت، دنبال شد و در ميان جنگجويان سامورايي ژاپن هم طرفداران بسياري پيدا كرد و در قرن 14 و 15 عملا به دين رسمي ژاپن تبديل شد. در قرن 16 استادان ذن در زمره ديپلمات‌ها و مقامات اجرايي بودند و در پيشرفت شرايط فرهنگي نقش مهمي را ايفا كردند و در نتيجه تاثيرات آن‌ها، ادبيات، هنر و سنت مراسم چاي شكوفا شد.
فرهنگ و انديشه ذن از اوايل قرن بيستم از راه برنامه‌هاي مختلفي چون هنر‌هاي رزمي، مراسم چاي، هنر گل‌آرايي و باغ‌هاي معروف ژاپني، به دنياي غرب راه يافت. در سال 1967 تايسن دشيمارو، شاگرد و پيرو استاد بزرگ، كودو ساواكي، ذن را به اروپا آورد و دانه‌هاي اين مكتب ژاپني را در سرزميني تازه كشت كرد. عمق اين فلسفه و زيبايي‌شناسي آن اگرچه هنرمندان، نويسندگان و فلاسفه را تحت‌تاثير قرار داده، اما هرگز به‌معناي واقعي درك نشده است و به‌صورت فعاليتي كه در تاروپود جامعه غرب رسوخ كرده باشد، درنيامده است. غربي‌ها امروز بيشتر به جنبه افسانه‌اي آن توجه مي‌كنند و آن را بخشي از هنر ژاپني و چيني مي‌دانند.
ذن آموزش از طريق خواندن متون و به دنبال موفقيت‌هاي دنيوي بودن را مورد انتقاد قرار مي‌دهد و اصولا بر مراقبه براي رسيدن به آگاهي بدون واسطه فرآيندهاي دنيوي و ذهني تاكيد مي‌ورزد. اما ذن به ‌طور كامل هم مبتني بر نشستن و سكوت نيست. بايزنگ، يك استاد ذن چيني تا دوران پيري خود هم در باغ كار مي‌كرد و شاگردانش مجبور شدند ابزار باغباني او را مخفي كنند. استاد در پاسخ به اين حركت آن‌ها از غذا خوردن خودداري كرد و گفت روزي كه كار نكند، غذا نمي‌خورد و زندگي نمي‌كند.
آموزه‌هاي فلسفه ذن در متون بوديسم ريشه دارند و از سوتراهاي ماهايانا كه در هند و چين نوشته شده‌اند، استفاده مي‌كنند.
اساس فسلفه ذن اين است كه جهان و اجزاي آن چند چيز نيستند، بلكه همه يك واقعيتند؛ واقعيتي كه بخشي از يك كل گسترده‌تر است. منطق آدمي با تجزيه و تحليل تنوع جهان اين وحدت را ناديده مي‌گيرد، اما بخش غيرمنطقي ذهن،‌ يا همان شهود، مي‌تواند اين وحدت را درك كند.
از آن‌جا كه يكي از اصول ذن درك شهودي است، لغات و جملات در آن معناي ثابتي ندارند و منطق معمولا مفهوم خود را از دست مي‌دهد، معناي لغات به اين بستگي دارد كه چه‌كسي از آن‌ها استفاده مي‌كند، طرف مخاطب او كيست و موقعيت استفاده از آن‌ها چيست. به‌همين دليل است كه ذن و شعر قرن‌ها ارتباط تنگاتنگي باهم داشته‌اند.
آگاهي در مورد ماهيت اين واقعيت واحد موجود نه از طريق بررسي منطقي، بلكه از راه مراقبه به دست مي‌آيد؛ مراقبه‌اي كه از همان آغاز بوديسم بخشي از ذن بوده و همراه آن به چين و ژاپن راه يافته است.
مراقبه ذن ذاذن ناميده مي‌شود. ذاذن، يا رمز فلسفه ذن، در لغت به معني «مراقبه‌ نشسته» است، اما آن را در هر حالتي (ازجمله راه‌رفتن كه در اين‌صورت كينهين ناميده مي‌شود) مي‌توان انجام داد. ذاذن اصولا مراقبه‌اي نشسته در حالت چهارزانو است كه از دوران پيش ‌از تاريخ در سرزمين ژاپن انجام مي‌شده است. ذاذن نه يك نظريه است، نه يك ايده،‌ يا دانشي كه مغز بخواهد آن را درك كند؛ عملي است كه ذهن را به كل كائنات مرتبط مي‌كند.
در اين حالت فرد بايد اجازه دهد تا تنفس به‌طور طبيعي انجام شود تا بتواند آن را فراموش كند. فرد نبايد روي هيچ شي خاصي تمركز كند و نبايد سعي كند افكار و احساسات خود را تغيير دهد يا خودآگاهي خود را تغيير دهد. با حفظ حالت صحيح نشستن و تنفس، ذهن مي‌تواند آرام بگيرد. زماني‌ هم كه افكار و احساسات به سراغ فرد مي‌آيند، او نبايد خود را مشغول‌شان كند يا سعي كند با آن‌ها بجنگد، بلكه بايد اجازه دهد آزادانه بيايند و بروند.
بودا در همين حالت بود كه 2600 سال پيش به آگاهي و بيداري دست يافت. اما به گفته استاد دشيمارو سابقه اين حالت به زماني بسيار پيش از زمان او برمي‌گردد و مي‌توان شواهدي از آن را در فرهنگ‌هاي باستان و در مجسمه‌هاي تاريخي يافت. از جمله اين شواهد شخصيت‌هايي است كه در حالت ذن در قرن يازدهم پس ‌از ‌ميلاد در منطقه‌اي در ايرلند حجاري شده بود؛ اگرچه حالت پاهاي اين شخصيت‌ها نشان داده نشده بود، اما امكان پيدا شدن شخصيت‌هايي كامل را در نقاط ديگر اروپا تقويت مي‌كرد. دسته سطلي مربوط به قرن اول پس ‌از ‌ميلاد در نروژ كشف شد كه به‌صورت فردي كامل در حالت ذاذن نشسته ساخته شده بود.
باستان‌شناسي به نام اي اسپرانديو در تحقيقاتي از سال 1907 تا سال 1947 خدايان بسياري را در فرانسه يافت كه در حالت بودا نشسته بودند؛ خداياني كه قدمت آن‌ها حداقل به قرن پنجم پيش‌ از ميلاد مي‌رسيد، يعني هم‌زمان با بودا يا حتي پيش از او. اما ساخت اين خدايان با گسترش مسيحيت در اروپا متوقف شد.

 

 

 

            تصوير بودا در افغانستان-باميان

 

 

 

 

 

 

مجسمه‌ای قديمی از گوتاما بودا

 

گوتاما بودا شاهزاده‌ای بود بنام سیدارتا گوتما از تیره شاکيا که پیرامون ۲۵۰۰ سال پیش (سده پنجم پیش از زایش مسیح) در منطقه کاپیلاواستو در نپال امروزی میزیست.

بنابر داستان‌های بودایی سیدارتا (واژه سیدارتا بمعنی کمالجو است) در باغهای لومبينی در نپال کنونی بدنیا آمد. پس از زایش توجه پیشگویان به او جلب شد و پیشگویی ایشان بدینگونه بود که سیدارتا در آینده یا پادشاهی جهانگیر خواهد شد یا روحانی‌ای بیداردل که جهانیان را از خواب نادانی خواهد رهاند. پدر سیدارتا یعنی سودودانا شاه برای اینکه پسرش در راه اول قرار گیرد وی را در ناز و نعمت پروراند و در کاخهایی محفوظ قرار داد تا سیدارتا با رنجها و کاستیهای زندگی آشنایی نیابد. با اینحال سیدارتای کمالجو از کاخها گریخت و در طی چهار بار گریز خویش با چهار منظره آشنا گشت: پیری، بیماری، مرگ و شخصی پارسا که در پی رهایی از رنجها بود. دیدن چهارمین منظره بر سیدارتا تأثیری ژرف نهاد و بر آن شد تا زندگی شاهزادگی را نهاده به جستجوی حقیقت شرایط آدمیان بپردازد. پس از گذراندن مدتی با مرتاضان در جنگلها، آن راه را راه راستین حقیقت یابی ندانست و راهی میانه در پیش گرفت.

سیدارتا پس از شش سال آزمودن و پویش در مکانی بنام يودگايا زیر درختی بنام درخت بیداری (بودی) به درون پويی (مراقبه و مکاشفه) نشست و پس از چیرگی بر ترفندهای مارا دیو دیوان، به دریافت رموز و بیداری کامل رسید و بودا گشت. واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارتی به روشنی رسیده.

 

مجسمه بودا در سريلانکا

 

 


شهرام
|+|   


Life is Like a Great Market

وقتي "مارك تواين" تونست مهارت هدايت كشتي در رودخانه "مي سي سي پي" را كسب كنه ديگه از نظرش اون رودخانه زيبائي سابق رو نداشت...


شهرام
|+|   


هل من ناصر

 

ما از تبار قريش هستيم و هواخوهان  ما عرب و دشمنان ما ايراني ها هستند. روشن است كه هر عرب ار هر ايراني بهتر و بالاتر و هر ايراني از دشمنان ما هم بدتر است. ايرانيها را بايد دستگير كرد و به مدينه آورد زنانشان را به فروش رسانيد و مردانشان را به بردگي و غلامي اعراب گماشت.

 

 

 

 

 

فرازهايي از سخنان حسين بن علي-سفينه البحار و مدينه الاحكام و الاثار-نوشته حاج شيخ عباس قمي صفحه 164

 


شهرام
|+|